شرح روز
تاریخ ۱۱/۲/۸۹ ساعت۱ ۱صبح بود نشست روی صندلی پایش را انداخت روی پای دیگرش تبسمی کرد وپوز خندی .بعد گفت ورزقان است دیگر. ماقضی را پرسیدم ادامه داد :یک ساعت پیش رفتم اداره ..... ورزقان در محل مجتمع اداری ورزقان . یک خانم بود و یک اداره پرسیدم کسی اینجا نیست گفت چرا من هستم کار گفتم گفت رییس نیامده وآقای فلانی هم مادرش مریض بود رفت ببردش دکتر پرسیدم کی میایند گفت نمی دانم پرسیدم رییس فردا هست گفت نمی دانم بعد یک تکه کاغذ به من داد دیدم شماره تلفن هست گفت زنگ بزنید هر وقت بودند تشریف بیاورید .در این حال تلخ زبانی گفت مهندس کاش می رفتی پایانه مسافر بری وبه صف مسافر کش یک نگاهی می کردی .!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۴ ساعت 15:26 توسط شجاع زبانی
|