اي ورزقان اي سرزمين من

 اي قره داغ

 اي وادي آباءواجدادي من

اي مظلوم  وبي حامي تر ازمن وحتي بدتر از آن

بگو. بگوبا من. بگو آخر چه گناهي مرتكب شده اي كه هم بيگانگان وهم خويشانت دست دردست داده اند تا غير ترا كنند آباد .

وچرا مي خواهند ترا متلاشي وويران كنند تا هويت وماهيت بنيادين ترا ازدست تو بگيرند تاآنگاه به بهانه حفظ هويت تو،آن را تجزيه وتحليل كنند اي خاك من مگر  تو برازنده شايستگي ها نبوده اي مگر نيستي

وقتي قلم ،دست اهل خودرا  مي بوسد كه بنويسد:«ورزقان سويا گئدير » نيكو مي نويسد چرا كه «هر سئل آپاراني اشاغا كتده بيريسي توتار» اما حيف كه كسي نيست كه ورزقان را «توتسون»دقيقا «ساراي كيمي »چون مشخص نيست كه «نه گليبدي خان چوبانا»

وهمانطور كه قبلا نيز اشاره شده دروهله  اول خود  مردم عرصه گسترش را بر ورزقان تنگ كرده اند و در وهله دوم كه بيگانگان نيز نقش خود را ايفاء مي كنند اشاره مختصر مي شود كه خود بخوان حديث مفصل  

درروزهاي گذشته يك جوان بومي باداشتن مهارت خاص درجوشكاري وسابقه كار دركارخانه كنسانتره مس سونگون از كار بر كنار شده شخصي با نام جوشكار از اهالي يكي از شهرستانهاي اطراف ظاهرا با رابطه گري  يكي از مهندسين استخدام شد وبدون هيچ عذر وبهانه اي آن جوان بومي  از كار بركنار شد و مجبورشد براي تهيه نان روز به شهر تبريز مهاجرت كند «بس هاني» آن آقاياني كه در راستاي اجراي عدالت به پيام رئيس جمهور خود لبيك گفته واولويت استخدام را به بومي ها مي دهندوزمينه رشد شهرستان را فراهم مي سازند .